X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 43862
   

به مناسبت روز عشق
دوشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 19:22 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (2) )


سالهای اخر نوجوانی یا اوایل جوانی بودم که برای اولین بار احساس کردم عاشق شده ام! عشقی ندیده و نشناخته اما عمیق ... ادم مغروری بودم، آن روزها حاضر بودم هر درد و هجری را به تن بخرم اما زبان باز نکنم از درد درونم. دل خوش بودم به چراغ روشن یاهو مسنجر متفاوت ترین مخاطب آن روزهایم. امروز که فکر میکنم میبینم همه حرف هایی که آن روزها برای بهتر شدن مسیر زندگی ام لازم داشته ام بشنوم اولین بار از "او" شنیده ام. همه ی ماجرای عشقی من خلاصه میشد در چشم انتظاری برای آنلاین شدنش و شروع بحث ها ناتمام و شیرینمان. "او" خیلی پر مشغله بود اما همیشه پا به پای من و حرفهایم پیش می آمد. همه چیز مسکوت مانده بود از راز دلم تا روزی که برای اولین بار حرفی زد... هیچ وقت فراموش نمیکنم، حتی تاریخ و ساعتش را، حرفهای دل من بود که داشت پشت سر هم تایپ میکرد و میفرستاد و دلم را آشوب تر از قبل میکرد. مثل خواب بود،  همان خوابی که همیشه آرزوی دیدنش را داشتم....

 مدتها گذشته است... اتفاقات زیادی افتاد تا فهمیدم "او" برای همراه بودن با من چیزی کم دارد، چیزی که هیچ وقت نگذاشته بود با دلی قرص و خیالی آرام در کنارش باشم...

سال ها گذشت و آدمهای دیگری آمدند و رفتند و هیچ کدام نتوانستند دلم را بلرزانند تا روزی که تو آمدی ... همین تویی که در پس حرفها و نگاه مهربان و معصومت گم شده ی همه سال های زندگی مرا پنهان کرده بودی ... همین تویی که جنگیدیم برای با هم بودن و چه شیرین بود نبرد عشق ... 

امروز و اینجا در روز عشاق و زیر سقفی که باهم از عشقمان ساختیم برایت مینویسم ... "تو" بهترین و واقعی ترین عشق جهانی ... برای ما هر روز و همیشه روز عشق است ... هر روزی که واژه ی مقدس دوست داشتن را به زبان می آوریم و وجودمان پر میشود از خواستن ِ هم ... همیشه و در همه حال خداوند را شاکرم به خاطر موهبت عشق و به خاطر بودنت و داشتنت ...

امضا: صدیقه 


پلاسکو تمام شد!
پنج‌شنبه 30 دی‌ماه سال 1395 ساعت 20:49 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (0) )

دیروز قصه ی احمد و صمد و سوختن ... 

امروز قصه ی آتش نشانان و پلاسکو و سوختن و آوار ... 

فردا...؟


+از اخبار متنفرم...


یلدا
چهارشنبه 1 دی‌ماه سال 1395 ساعت 11:49 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (1) )

شلوغ بازیای یلدا خیلی خوبه...  اینکه این همه آدم هستن هنوز که میشه این همه کنارشون خوش باشی، اینکه پدر و مادر و پدر بزرگ و مادربزرگی هستن که میشه  زیر سایه شون نفس کشید هر روز سال رو تحویل کرد، اینکه خواهرها و برادرایی هستن که میشه هم دل و همراه هم روزای خوب و بد رو گذروند، اینکه همسر و بچه ای هستن که میشه کنارشون خوشبخت تر بود و زندگی رو قشنگ تر ادامه داد. 

یلدا خیلی خوبه،  همین که همه ی این اتفاقات خوب رو به آدم یادآوری میکنه یعنی یلدا خیلی خوبه. 


+از وقتی که یه عده از نزدیکانم از زندگیم بیرون رفتن قدر بقیه رو خیلی بیشتر میدونم.  

+ببخشید که گاهی بی حوصلگی هامو میارم واسه تو ایران دختم. 

+:)


چهارشنبه 1 دی‌ماه سال 1395 ساعت 02:26 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (2) )

اونقدر بی حوصله م که حد نداره

صدای ماشین شهرداری میاد که آویزون سطلای محوطه شده...  کاشکی منم میبردن واسه بازیافت...  شاید صدیقه ی بعدی یکم به درد بخور تر و بهتر میشد...  



دوشنبه 17 آبان‌ماه سال 1395 ساعت 10:46 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (4) )

نافرجامی بده

برای همه چیز

حتی

خود کشی

....