X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 44366
   

عاشورا
شنبه 2 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 23:24 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (0) )

کاش یه روزی بفهمیم عاشورا چیزی فراتر یک جنگ نابرابر بود.

پیام حسین چیزی جز مظلومیت خود و خانواده اش بود.

دلسوزی برای حسین و ابوالفضل بزرگترین توهین به بزرگ مردان تاریخ زمین است.

کاش تحفه ی این محرم کمی معرفت درک عظمت عاشورا باشد.


+خیلیا رو دیدم، میگن آدم دلش میسوزه برای امام حسین که این همه سختی کشیده !!!


شنبه 25 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 12:01 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه

یه وقتایی میرسه ک میبینی وایسادی جلو زندگی و با همه وجود و توان با هم درگیرید ... یه دعوا و جنگ واقعی. همه تلاشتو که کردی، میبینی زورت بهش نمیرسه، یا حداقل پیروزی با تاوان از دست دادنش برات رقم میخوره. این وقتا باید دستاشو محکم بگیری تو دستات، یه لبخند رضایت بزنی و تو چشماش خیره بشی و بگی باشه، هر چی تو بگی. بری کنار وایستی و تماشاگر جشن پیروزیش باشی. به این امید که شاید، یه وقتی، یه جایی معجزه ای بشه و حست بشه مثل قبل ... شاید ... همین.



مهرِ مهربان
چهارشنبه 1 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 23:42 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (2) )

پاییز رسیده، چندین ساعته که رسیده، حسش میکنی؟ اوهوم. ما که از چند روز پیش اومدنشو دیدیم و حسش کردیم. ولی این پاییز با همه پاییزای قبلی فرق داره ... این بار تو هستی، تو اینجایی، دقیقا جایی که 25 ســــــــــال آزگار برات رزرو بوده تا برسی. یادته؟! اولین بارون پاییزی توو شهریور چقددددر خیسمون کرد؟

خیلی وقته که دارم تو وجود خودم دنبال یه حس متفاوت میگرم. حسی که به خاطر رسیدن پاییز جوونه زده باشه، ولی چیز خاصی پیدا نمیکردم!  راستش اولش ترسیدم، نکنه خراب شدم، نکنه پاییز تقلبی شده، نکنه  ...! همینطور با خودم فکری بودم که یهو یه لامپ رشته ای خیلی پرنور بالا سرم روشن شد که دختر تو منتظر چی هستی؟ مگه از این حال و هوا که داری بهتر و ناب ترهم میشه؟ اصلا مگه داریم!؟ دیدم دلِ من 6-7 ماهه که توو حس متفاوت و تک پاییز غوطه وره. دل که نیاز به ساعت و تقویم نداره برای عاشق  و عاشق تر شدن. ما خیلی  وقته شیدا شدیم آقاااا. :)

پاییزِ دوست داشتنی من در کنار تو عاشقانه تر میشه ...

پاییز رو قدم بزنیم؟؟؟


http://s6.picofile.com/file/8213826742/HM_20134840912790557401379709658_9816.jpg


پناهجو
شنبه 21 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 23:45 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (0) )

به کوه،
به مرزهای مین گذاری شده
برای رسیدن به بستری
که صدای گلوله
در آن شنیده نمی شود.

با خواب های نیمه کاره در چشمانش،
با وطنی
خلاصه شده در یک چمدان
به بیابان می زند،
به رود،
به مرزهای محصور شده با سیم خاردار.

در سومین سیاره ی منظومه ی شمسی
باید بستری
برای آسودن باشد.

یغما گلرویی


+ از خیلی چیزا تو ایران ناراضی بودم، دروغ چرا! هنوزم هستم ولی ... خدایا حس امنیت رو ازمون نگیر ... نیاد روزی که جای موتور و ماشین  تانک از کوچه هامون بگذره. نیاد روزی که جای صدای بازی و خنده آدما صدای رگبار و ضجه به گوشمون برسه ... خدایا این امنیت رو ازمون نگیر ... آمیـــن


ماه و ماهی
شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1394 ساعت 15:03 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (4) )
http://s6.picofile.com/file/8209078542/Untitledm.jpg

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی


+بشنوید