X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 44010
   

شنبه 28 آذر‌ماه سال 1394 ساعت 22:02 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (2) )

سلام

امشب اومدم که بنویسم. هنوز نمیدونم چی ولی میخوام که بنویسم.

چند وقته یاد روزایی میکنم که تحت هیچ شرایطی امکان نداشت یه چرخی تو بلاگستان نزنم و وبلاگارو زیر رو نکنم. اصلا انگار تا این کارارو نمیکردم روزم تموم نمیشد.  ولی الان! کلا گاهی میشه که یادم میره اینجا هم وجود داره و وقتی که یادم میاد که یادم رفته بوده کلی دلم از خودم میگیره. کلی ناراحت میشم. ایران دخت روزای خوب و بدی کنار من بوده. دقیقا کنارم. می نشست، حرفامو گوش میداد، از شادیم شاد میشد از غمم غصه دار، اشکامو پاک میکرد، قضاوتم نمیکرد، فقط گوش میداد و مدام بهم میگفت "میگذره" ... این رسم رفاقت نیست که این همه وقت اینجا تنها باشه.

دلم تنگ شده بود برات ایران دخت عزیزم.




خداحافظ بیست و پنج سالگی
پنج‌شنبه 21 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 21:05 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (3) )

خداحافظی کلا مقوله ی سخت و دوست نداشتنی زندگی هر کسی ست, خداحافظی از عزیزی که برای همیشه ترکت می کند و باید او  را به دل زمینی خاکی بسپاری و تا آخر عمر با خاطراتش آب شوی, خداحافظی از روزهای شیرین دانشجویی, خداحافظی از کاری که دوستش داشتی و  به هر دلیلی مجبور به ترکش هستی, خداحافظی از... از هزاران اتفاق و انسان دوست داشتنی که برنمی گردند.

خداحافظی با تنها بیست و پنج سالگی دوست داشتنی عمر هم به نوبه خودش سخت است, اصلا غم نهفته  در ذات روز تولد برای همین خداحافظی هاست. روزها می گذرند و ما هم باید با همان سرعت همراهشان شویم.

بیست و پنج سالگی خوبی تمام شد و بیست شش سالگی بهتری آغاز خواهد شد.



نور, صدا, تصویر ... شروووع
دوشنبه 4 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 21:43 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (3) )

با اطمینان می تونم بگم تو زندگیم چیزی نبوده که واقعا و با تمام وجود و قلبم طالبش باشم و بهش نرسیده باشم, دیر و زود داشته  ولی همیشه همونی شده که میخواستم, به همون چیزی رسیدم که آرزوشو داشتم, از این  بابت همیشه خدا رو شکر میکنم, چون بی شک خدا همیشه حواسش خیلی خیلی بیشتر از حق من بهم بوده و البته بعد از این هم هست.

این بار علاوه بر تلاش خودم نیاز به چیزی دارم ک بهش میگن شانس یا اقبال.مثل همیشه با توکل به خدا شروع میکنم و امیدوارم به آینده.

کاش یه روزی از همین روزا بیام و براتون بنویسم که این بار هم رسیدم, این بار هم شد آنچه باید میشد.

ممنونم که برام دعا میکنید... 


عاشورا
شنبه 2 آبان‌ماه سال 1394 ساعت 23:24 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (0) )

کاش یه روزی بفهمیم عاشورا چیزی فراتر یک جنگ نابرابر بود.

پیام حسین چیزی جز مظلومیت خود و خانواده اش بود.

دلسوزی برای حسین و ابوالفضل بزرگترین توهین به بزرگ مردان تاریخ زمین است.

کاش تحفه ی این محرم کمی معرفت درک عظمت عاشورا باشد.


+خیلیا رو دیدم، میگن آدم دلش میسوزه برای امام حسین که این همه سختی کشیده !!!


شنبه 25 مهر‌ماه سال 1394 ساعت 12:01 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه

یه وقتایی میرسه ک میبینی وایسادی جلو زندگی و با همه وجود و توان با هم درگیرید ... یه دعوا و جنگ واقعی. همه تلاشتو که کردی، میبینی زورت بهش نمیرسه، یا حداقل پیروزی با تاوان از دست دادنش برات رقم میخوره. این وقتا باید دستاشو محکم بگیری تو دستات، یه لبخند رضایت بزنی و تو چشماش خیره بشی و بگی باشه، هر چی تو بگی. بری کنار وایستی و تماشاگر جشن پیروزیش باشی. به این امید که شاید، یه وقتی، یه جایی معجزه ای بشه و حست بشه مثل قبل ... شاید ... همین.