X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 44366
   

مقایسه...
شنبه 29 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 10:33 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (11) )

دختر آبت نبود نونت نبود درس خوندنت چی بود....؟؟؟!!! 

لیسانستو که گرفته بودی میموندی خونه تا لنگ ظهر میخابیدی. بعد میرفتی پای اینترنت یه گشتی تو فیس بوک، بلاگ، یاهو و... ناهارتو حاضر و آماده میخوردی اگه حوصله نداشتی یا اعصابت الکی خورد بود میتونستی  به خاطر غذا بهونه بگیری و احتمالا کسایی بودن که لوست کنن و نازتو بکشن. بعد میتونسی با خیال راحت کل بعدارظهرتو یا کتاب بخونی یا بری بیرون گشت و گذار شب که میشه هر وقت دلت میخاد یه محیط آروم داری که توش بخابی بری نت یا هر کار دیگه  که خاستی...



:: ادامه مطلب
والا چه عرض کنم!
سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 21:25 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (8) )

من: چرا اینقدر شهر شلوغه؟ کلا بلوار امینو بستن؟ چه خبر شده؟ 

مامان: وا مگه خبر نداری! ضریح امام حسین که داشتن می ساختن کامل شده چند روزی گذاشتن برا زیارتش... ۳ هفته س شهر همین شکلیه. تو نبودی ندیدی!!!

من: یکی به من بگه دقیقا زیارت چی؟؟؟؟؟ پول دارن جمع میکنن دیگه؟؟!! :|

 

قضاوت با شما.


سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 00:50 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه

به یزدان که گر ما خرد داشتیم

کجا این سرانجام بد داشتیم


پاریس، تگزاس
یکشنبه 9 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 00:47 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (7) )

والت : فکر میکردم از بلندی میترسی؟
تراویس : از بلندی نمی ترسم ... از سقوط می ترسم!


( پاریس ، تگزاس - ویم وندرس )



راه بهشت!!!
سه‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 22:04 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (7) )

روحانی راه مسجد را گم کرده بود .
از کودکی خردسال پرسید :
فرزندم !
مسجد این محل کجاست ؟
کودک گفت: آخر همین خیابان ،
به طرف چپ بپیچید ،
آن جا گنبد مسجد را خواهی دید .
روحانی گفت: آفرین فرزند!
من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم ،
تو میخواهی به سخنانم گوش دهی ؟
کودک پرسید :درباره چه چیزی
صحبت میکنی ،حاج آقا !؟
روحانی گفت: می خواهم راه
بهشت را به مردم نشان دهم .
کودک خندید و گفت:
تو راه مسجد را بلد نیستی
می خواهی راه بهشت را به مردم نشان بدهی!!!