X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 43766
   

بهار (1)
یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 12:17 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (1) )

بهار به ستون آجری که عرضش بیش از دوبرابر شانه های باریکش بود تکیه داده بود و داشت به پهنای صورت کوچک واستخوانیش اشک می ریخت. از شدت ترس و خجالت روش نمی شد برگرده و نگاهی به در دفتر مدرسه بندازه؛ تو دلش خودشو به خاطر گناهی که نمی دونست چیه ملامت می کرد، خودشو مقصر می دونست اما نمی دونست چه کار کرده...؟؟!!


:: ادامه مطلب