X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 44216
   

زن ایرانی
دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 21:45 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (1) )

سرزمینم خاک افسونگر دل خاورمیانه
نام تو تاریخ تو مردان کویت جاودانه
من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو
هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو
من زن ایرانی ام همسایه و هم نسل شیرین
خواهر تهمینه و هم قصه ی پوران و پروین
من زن ایرانی ام اهل تمدن
زاده پارس مثل دریا می‌خروشم
من خلیج‌ام تا ابد فارس
من زن ایرانی ام یک چشمه شرم ناب دارم
قد صدها سد سیوند پشت چشمم آب دارم
من زن ایرانیم می سازمت با خشت جانم
میزنم تا سقف تو صدها ستون با استخوانم
من زن ایرانی ام ایرانی از جنس تن تو
هم صبور و هم غیورم طفلی از آبستن تو

هیلا صدیقی 


خلقت زن
دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 00:06 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (1) )

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت. فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد: چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟
خداوند پاسخ داد: دستور کار او را دیده ای؟او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.


:: ادامه مطلب
بهار (1)
یکشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 12:17 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (1) )

بهار به ستون آجری که عرضش بیش از دوبرابر شانه های باریکش بود تکیه داده بود و داشت به پهنای صورت کوچک واستخوانیش اشک می ریخت. از شدت ترس و خجالت روش نمی شد برگرده و نگاهی به در دفتر مدرسه بندازه؛ تو دلش خودشو به خاطر گناهی که نمی دونست چیه ملامت می کرد، خودشو مقصر می دونست اما نمی دونست چه کار کرده...؟؟!!


:: ادامه مطلب
روسری سیاه من
شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 20:44 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (1) )

ترس نشسته در دلم ، غمزده در نگاه من
سهم من از زنانگی ،‌ روسری سیاه من !
راز دلم نهان شده... پشت سر حجاب من
غرق گناهم ،‌ تو بیا ، باز بشو نقاب من



:: ادامه مطلب
تغییر دنیا
شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 17:43 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (0) )
بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است: "کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعدها انگلستان را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم، شاید می توانستم دنیا را هم تغییر دهم!"