X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 44089
   

سه‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 16:49 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه

چرا تا شکفتم

چرا تا تو را داغ بودم ، نگفتم

چرا بی هوا سرد شد باد

چرا از دهن

حرفهای من

افتاد ....

 

قیصر امین پور


باغ بی برگی
دوشنبه 1 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 00:02 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (3) )

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر با آن پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی....

روز و شب تنهاست

با سکوت پاک غمناکش...

ساز او باران سرودش باد....

جامه اش شولای عریانی است.....

ور جز اینش جامه ای باید....

بافته بس شعله ی زر تار پودش باد....

گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد

یا نمی خواهد باغبان و رهگذاری نیست....

باغ نومیدان....چشم در راه بهاری نیست....

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد...

ور به رویش برگ لبخندی نمی روید...

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید

باغ بی برگی .....

خنده اش خونی است اشک آمیز....

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصل ها پاییز.... 




پاییز با شکوهه ... چون میشه باهاش سر به هوا قدم زد ... درست دست در دست آسمون

خوش آمدی پاییز ...



رستنی ها کم نیست...
شنبه 5 مرداد‌ماه سال 1392 ساعت 01:37 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (1) )

رُستنی ها کم نیست..

من و تو کم بودیم

خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم

گفتنی ها کم نیست

من و تو کم گفتیم

مثل هذیان دم مرگ

از آغازچونین در هم و برهم گفتیم

دیدنی ها کم نیست

من و تو کم دیدیم

بی سبب از پاییز جای میلاد اقاقی ها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست

من و تو کم چیدیم

وقت گل دادن عشق

روی دار قالی بی سبب

حتی

پرتاب گل سرخی را ترسیدیم


با صدای زنده یاد فرهاد مهراد دانلود کنید


:: ادامه مطلب
چهارشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 13:54 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (5) )

نگاه کنید!
از بصیرت شما
دیگر هوا برای تنفس نمانده است
خاک و آب آلوده است
 
زندگی، اینجا
طعم تلخ انرژی هسته ای دارد
مشام ما
بجای بوی نان تازه
از بوی تعفن رادیواکتیو پر شده است
کودکان ما،
جوان نشده پیر می شوند
 
دیگر ساکت شوید!
بگذارید زندگی سبز شود
جان بگیرد
بر خیزد
ما محتاج زندگی هستیم...
 
 
صدیقه وسمقی


زن
چهارشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 00:25 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (2) )

حالِ نابِ بی قراریست
اشک است
شوقِ مدامِ از سر بی تابیست
... یکسرِ فهم نبودنِ بودن هاست
قدمهای جلوتر است
رقصِ نگاهی مات روی آینه
انتظار کنارِ پرده پشت پنجره
یکسره آه
یکسره ذوق
دوست داشتن بدون بودن
و بی فرزند مادر بودن

زن فهم مرد از خودش هم است

زن عجیب است
برای همین غریب بوده است
مانده است
می ماند

زن خود دوست داشتن است
برای همین تنهاست
خودش هم خبر ندارد بی نیاز است
زن راز است.