X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 44219
   

اگه یه روزی قاتل شدم تعجب نکنید !!!
پنج‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1393 ساعت 01:16 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (5) )

چی ؟؟؟! عصبانیت نداره ؟؟؟ معلومه که داره.

وقتی که از 10 روز قبل به پیشنهاد خودِ مثلا استادش امروزو برای ملاقات و ویرایش نهایی قبل از صحافی انتخاب شده. 

وقتی روز قبل برای محکم کاری و یادآوری تماس گرفتم.

وقتی میدونه تهران اومدن در شرایط حاضر برام راحت نیست. 

وقتی اصرار داشتم ساعت دقیق برای قرار پیشنهاد کنه و با اطمینان میگه همه ی روز وقت داره و هر وقت خواستم میتونم ببینمش.

وقتی شب برای کامل بودن همه ی ریزه کاریا ساعت 3 خوابیدم و صبح از استرس دیر رسیدن ساعت 7 بیدار شدم. 

وقتی همه ی چند ساعت راه تا دانشگاه رو با ترس از دیر رسیدن پیش رفتم. 

وقتی رسیدم و دیدم جلسه دارن و وقتشون آزاد نیست!!! 

وقتی از حمل لب تاپ کمر و شونه م تیر میکشید. 

وقتی یک ساعت و نیم منتظر شدم تا دیدمش. 

و وقتی بهم گفت فعلا فایلتو ایمیل کن تا مطالعه کنم هفته دیگه میتونی بیای تا اصلاحات نهایی رو بگم. میگم ینی نمیشد از خونه ایمیل کنم؟ ای کاش این لحظه لبخند نمیزد. دیگه حرفی نزدم چون بی شک چیزایی رو میگفتم که هنوز گفتنش برای من و شنیدنش برای اون زوده. فایل رو فرستادم. لب تاپو خاموش کردم و بی حرف زدم بیرون. تو راه به پسری که به روش پسرای دهه شصت دنبال جذب دختر بود حمله کردم و هدفون گذاشتم و با صدای بلند موزیک گوش دادم آواز خوندم و تاسف خوردم ...


+ تو همه ی این سال های زندگیم زیاد نیستن آدمایی که به خاطر اینکه آزارم دادن نمیبخشمشون (کمتر از انگشتای یک دست) ولی بی شک ایشون در راس این دسته قرار داره. 

+ ای کاش میدونست چقدر از دیدن خودش و اون دانشکده متنفرم.

+ قبلا هم گفتم "بهترین چیزی که تو این دانشگاه یاد میگیرم اینه که در آینده چطوری نباشم!"