X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 43862
   

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند
سه‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1393 ساعت 00:09 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (2) )

18 سال تمام اول مهرم بوی درس و مشق داشت ... 18 سال تمام شهریور را از تیر و مرداد دوست تر داشتم چون بوی رسیدن ماه مهرم را داشت، بوی مدرسه، بوی دانشگاه، بوی رسیدنِ دوباره به دوستانی که همیشه جز بهترین اتفاقات زندگیم بودن و هستن، من همیشه ی همیشه عاشق پاییز بودم و از رسیدنش بی حد شاد می شدم.

سالهای گذشته فکر میکردم اگر یه اول مهری باشه که بوی درس و دانشگاه نداشته باشه بی شک یکی از سخت ترین روزای زندگیم خواهد بود ... اول مهری که از رسیدنش میترسیدم رسید، درست همینی از همین الان درو باز کرده و اومده تو؛ نشسته کنارم و دست انداخته دور شونه هام، سرمو گذاشتم رو شونه ش و دارم تایپ میکنم. من هنوز هم خوشحالم که مهر رسیده، از شروع پاییز شادِ شادِ شادم حتی بدون درس و مشق. پاییز برای من بوی زندگی داره جذابیتی فرا تر از حد تصور. پاییز که میرسه فکر میکنم زندگیم خوش رنگ تر میشه ... خدایا ممنونم که بازم منو پاییزم رو به هم رسوندی.

بارون پاییزی من زودتر ببار، عجیب دلتنگم برای خیس شدن پاییزی و پیاده روی زیر بارون.




پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند
پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچه جا کند
او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار
راز درخت باغچه را برملا کند
او قول داده است که امسال از سفر
اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند
او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است
جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند
شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها
یک فصل را بخاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند
خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر
در را به روی حضرت پاییز وا کند...
علیرضا بدیع