X
تبلیغات
رایتل
ایران دخت
 

تعداد بازدید ها: 44216
   

زندگی معمولی
شنبه 24 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 23:46 | | نوشته ‌شده به دست صدیقه | ( نظرات (8) )

سال سوم ابتدایی بودم، امتحان جمله نویسی داشتیم. همیشه یکی از سئوال ها، یه تعداد کلمه بود که باید باهاشون جمله میساختیم. یادمه یه بار یک کلمه اومده بود که هر چی فکر کردم جمله خاصی نتونستم باهاش بنویسم. آخرای وقت امتحان یه چیزی به ذهنم رسید نوشتم و برگه رو دادم. من یه جمله با رعایت اوصول نوشته بودم. اون کلمه خاص هم توش به کار رفته بود. ولی فک کنم یکم شکل جمله ی من غیر متعارف بود. معلمم روزی که برگه رو داد برام نوشته بود دیگه از این جمله ها نساز ولی نمره کامل رو بهم داده بود. یادم نیست کلمه چی بود. من نوشته بودم "من باید با ......... یک جمله بسازم." بعد از امتحان که خواهرام برگه مو دیدن کلی بهم خندیدن نه اینکه مسخره م کنن نه، به نظرشون جالب هم بود. اشتباه نکرده بودم، فقط مثل بقیه ننوشته بودم. اون موقع ها از خودم ناراحت بودم که چرا مثل بقیه بچه های کلاس نتونستم جمله بسازم ولی الان که بهش فکر میکنم ازش خوشم میاد.

آدما همیشه تو زندگیشون در مقابل یه کار غیر متعارف قرار میگیرن، اگر آدم بزرگ و عاقل باشن خودشونو ازش کنار میکشن تا راحت تر زندگی کنن، تا حرف و نگاه های اطرافیان رو از خودشون دور کنن، ولی شک دارم که راحتی و آسایش واقعی تو این همه عقل و منطق به خرج دادن باشه ... 

شاید زمان که بگذره ببینم بازم لازم بوده غیرمتعارف راه برم، ولی دیر باشه برای برگشت ... از دیر کردن می ترسم.